تبليغاتX
شيطون كوچولوها



























شيطون كوچولوها

چرت و پرت

mahan az daste to baba man nemitonam inja javabe toro bedam ke :D ajaaaba

badesham mahan jan ta bashe az in gira =)) didim kasi gir nadad goftim kerm beriiziiim gir bedan :D
((shokhiiidama))

aghaye ehsan kasi shomaro majbor nakard be khondane post ha va gozashtane nazar inja bloge mane va man harchi delam bekhad ejaze daram beneviisam behtare shoma am adaye adamaye tango dar nayarin ke moadabiin va injori sohbat nemikonid

نوشته شده در 2012/1/14ساعت 12:9 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

ایکس عاشق ابن سینا بود. دکتر هم بود. تپل هم. سر درس چون و چرا توی حرفش می‏آوردی عصبی میشد بدجور. موهایش گیگیلی میشد، پشم دستهایش فر میخورد و نوک می‎می هایش می‏پرید بیرون. هر چند این آخری را قبول نداشتند بچه‏ها. من هم اصراری نداشتم برای اثبات. یکبار که برای هزارمین بار داشت از هوش و فراست ابن سینا تعریف میکرد، اما و اگر آوردم توی کار که استاد، با این همه من از ابن سینا با هوش‏ترم. و خونسرد بودم. کاملا خونسرد. عینکش را روی دماغ کوفته‏ای‏اش بالاتر برد. و عصبی بود. پرسید چطور؟ گفتم ابن سینا طبق گفته‏ی خودش چهل بار کتاب ما بعد الطبیعه‏ی ارسطو را خواند و نفهمید در حالی که من فقط یک بار خواندم و نفهمیدم؛ و کسی که زودتر به نفهمی خود پی ببرد باهوش‏تر است. دخترها ریز خندیدند، پسرها قهقهه زدند. هر کس چیزی گفت، کنترل کلاس از دست رفت و شان و منزلت ابن سینا به کثافت کشیده شد. با این همه من حرفم را جدی زده بودم. نوک می‏می های استاد هم که پریده بود بیرون. یک وضعی.

نوشته شده در 2012/1/11ساعت 6:33 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

هیچ انتظاری از کسی ندارم !

و این ، نشان دهندۀ قدرت من نیست ....

مسئله ، خستگی از اعتمادهای شکسته است ... !!

نوشته شده در 2011/12/25ساعت 0:13 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

معلم فلسفه یک صندلی می گذاره وسط کلاس
و به شاگردانش میگه : شما باید یک مقاله بنویسید
و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد !
یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو می ذاره رو میزش
و بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره!
می دونید چی نوشته بوده ؟
نوشته بوده : کدوم صندلی ؟

نوشته شده در 2011/12/25ساعت 0:11 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

midoni chera  chon nemikhaym etefaghayi ke vase khodemon oftade vase kase dg biofte va jaleb ine ke kasi bkhad maro nasihat kone gosh nemidim chon mikhaym khodemon be javab beresim kolan ke hamechi ghamar dar aghrabe mese kheili chizaye dg  hum  ??? rasty man bayad javabe toro ro daro divare webloge khodam bedam :D

نوشته شده در 2011/12/22ساعت 1:21 AM توسط صبا مهسا ونسا | |


.
.
.
.
.
.

گه نخور:اجازه بدهید اول بنده صحبت كنم

گه بخور: اول شما صحبت كنید

گه خوردی: بانظر شما مخالفم

گه مفت نخور:لطفا اظهار نظر نفرمایید

گه : با شما هستم

هیچ گهی نیستی: هنوز به تجربه كافی نرسیده اید

چه گهی هستی: لطفا خودتان را معرفی كنید

هر گهی میخوری بخور: تصمیم گیری با شماست

نوشته شده در 2011/12/11ساعت 3:21 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

◘ گاهی باید بی رحم بود
نه با دوست
نه با دشمن
بلکه با خودت
و چه بزرگت میکند آن سیلی
که خودت می خوابانی توی صورتت...

نوشته شده در 2011/12/11ساعت 3:20 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

جهان سوم جایی است كه در آن؛ پسری ، دختری را فریب میدهد و بکارت او را نابود میکند،،،ودختری با کمک دکتری تظاهر به بکارت میکند و پسری را فریب میدهد..

نوشته شده در 2011/11/15ساعت 4:17 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

دخترک برگشت
چه بزرگ شده بود
پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟
پوزخندی زد .
گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ...
...گفتم : می خواهم امشب
با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !
دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...
گفت : کبریت هایم را نخریدند
سالهاست تن می فروشم ...
می خری !!!؟؟؟
نوشته شده در 2011/9/22ساعت 9:30 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

در دنیای مجازی همگی شاعر و فیلسوف و روشنفکریم
از تمدنهای هزاران ساله سخن میگوییم
دلمان برای کودکی در سومالی میسوزد همه عاشق عشق ورزی و دشمن خیانت هستیم ،خلاصه آدمهای خوبی هستیم برای خودمان!!!
ولی در دنیای حقیقی دائم در فکر نقشه ریختن برای پیچاندن یکدیگر و خیانت هستیم
در دنیای حقیقی منتظر میمانیم که یکی مقابل چشممان دیگری را -چه خودش را چه حقش را- بکشند و ما هم فیلم بگیریم و برایش در دنیای مجازی دل بسوزانیم و از حقش دفاع کنیم........!!!!
نوشته شده در 2011/9/21ساعت 6:46 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

اتل متل توتوله نصف بابام دودوله
نوشته شده در 2011/9/18ساعت 9:50 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

از نظر انسان ها سگ ها حیواناتی با وفا و مفید هستند...
ولی از نظر گرگ ها، سگ ها گرگ هایی بودند که تن به بردگی داده اند تا در آسایش و رفاه زندگی کنن
نوشته شده در 2011/9/18ساعت 9:48 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي)
من به تو علاقه به اون صورت ندارم (يعني خيلي بد هيکلي)
من الان تو موقعيت بدي هستم (يعني دلم يه جا ديگه گيره)
تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو آشنا شدم)
... من تو رابطه مون از هيچ کاري دريغ نکردم (يعني هر غلطي خواستم کردم)
ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير)
نوشته شده در 2011/9/18ساعت 5:51 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

شنیدم که رستم فلان کاره بود (جنگجو) فلان جای ایشان کمی پاره بود (آرنج) دو دستش همیشه فلان جاش بود (کمر) فلان چیز او تا نوک پاش بود (شمشیر) چو راه فلانش همی تنگ بود (حوصله) فلان با فلانش سر جنگ بود (عقل و احساس) چو رستم فلانش همی راست بود (عظم و اراده) فلان کردنش خوردن آب بود (جنگ )
نوشته شده در 2011/9/17ساعت 10:25 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

سعدی ؛ کجایی که ببینی بنی آدم فقط ابزار یکدیگرند

نوشته شده در 2011/9/17ساعت 10:22 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

 

نوشته شده در 2011/9/16ساعت 6:9 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

من هیچوقت به اینکه تورو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم... مامانم یادم داده اسباب بازیام و بدم به بد بخت بیچاره ها
نوشته شده در 2011/9/16ساعت 5:13 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

به سلامتى اون پسرى كه اگه توخيابون يه داف نازوخوشگل ببينه بازم زيرلب ميگه اگه آخرشم باشى بازانگشت كوچيكه عشقمم نيستى
نوشته شده در 2011/9/15ساعت 8:38 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

هرزه می نامی دختری را که تار مویی بیرون روسری دارد, یا سیگاری به دست , یا دست پسری در دست
ولی من هرزه تو را می گویم که هر بی اساس سخنی با ذهنت همبستر می شود و افکاری اینچنین حرامزاده در دامنت می گذارد
نوشته شده در 2011/9/15ساعت 7:28 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

یه آقایی زحمت کشیده یک کتابی رو ترجمه کرده٬ کلمه تلالو رو نوشته طلعلو.

لامصب نه غلط املایی میشه حسابش کرد نه تلاش برای پاکسازی زبان فارسی از کلمات بیگانه


پ.ن:بعد هی از من غلط املایی بگیرین باز من دلیل موجه دارم

نوشته شده در 2011/9/10ساعت 5:43 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

خدایا !! میوه کدام درختت را گاز بزنم تا از این زمین رانده شوم؟؟

  اینجا دگر جای ماندن نیست

نوشته شده در 2011/9/4ساعت 5:44 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

یادمان باشد ، که هر اٌمٌلی باکـــــــره نیست و هر بلـــــــوندی فاحـــــــشه نیست
نوشته شده در 2011/9/4ساعت 5:43 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

روحم باکره بود !
این غم ها و نگرانی ها ، فرزند نامشروع خوابیدن با خیالات تو است...


نوشته شده در 2011/9/2ساعت 6:6 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

 

سیگارهای خاطرات را در پی هم آتش میزنم


دود خیالت هوای اتاقم را مه آلود کرده است


سر احساسم از رفتنت درد گرفته


و من هنوز خیره بر همان صفحه سیاه گوشی


زنگ بودنت را در دهان گس انتظارم مزه مزه می کنم!



آخرین سیگار را از


پاکت سوخته ی سرنوشتم بر می دارم


عجب آتشی نشانده ای بر خرمن سوخته ی تقدیرم!



√گوش کن! با توام.بهشت همین جاست.زمانی که لبانت زیر لبم مزه گناه میگیرد

√√به من عشق تعارف نکنید من از عشق سیرم.


نوشته شده در 2011/9/2ساعت 3:2 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت...

در آن هنگامه جان خویش را سوخت...همه خاکسترش را باد می برد...

              وجودش را جهان از یاد می برد!!!

تو همچون آتشی !!!ای عشق جانسوز...

             ـمن آن دیوانه آتش بر فروز

من آن دیوانه آتش پرستم...در این آتش خوشم تا زنده هستم...

بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق بر خیزد ز جانم...

خوشم با این چنین دیوانگی ها...که می خندم به آن فرزانگی ها

به غیر از مردن و از یاد رفتن...غباری کشتن و بر باد رفتن!!!

              ـدر این عالم سرانجامی ندارم!!!چه فرجامی؟که فرجامی ندارم؟؟؟

لهیبی همچو آه نیمه سوزان...بسیار ای عشق و جانم را بسوزان

بیا آتش بزن...خاکسترم کن!!!مسم در بوته هستی زرم کن.

                                                                                          فریدون مشیری

نوشته شده در 2011/9/1ساعت 8:41 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود!
نوشته شده در 2011/8/23ساعت 8:7 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر،اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هرکســـــــــــی ممکن است بخواند جـــــــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر..
نوشته شده در 2011/8/23ساعت 8:6 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

این شب ها
که قرآن به سر می گیریم
ای کاش نیزه نباشیم…
نوشته شده در 2011/8/23ساعت 8:1 AM توسط صبا مهسا ونسا | |

عراجیف!

نوشته شده در 2011/8/22ساعت 9:11 PM توسط صبا مهسا ونسا | |

یعنی احمق تر از ..... اون گوشی موبایلی هستش که وقتی میدونه داره باتریش تموم میشه٬ به طور همزمان از ویبره و صدای بلند برای هشدار Battery Low استفاده میکنه!

نوشته شده در 2011/8/22ساعت 9:9 PM توسط صبا مهسا ونسا | |